der Blödsinn
مزخرف، چرت و پرت، کار احمقانه
Bedeutungen
1
گفتار یا عملی که بیمعنی، احمقانه یا بیربط است؛ چرندیات.
- Hör auf, so einen Blödsinn zu reden!دیگر این مزخرفات را نگو!
- Das ist doch alles Blödsinn, was du da erzählst.تمام این حرفهایی که میزنی چرت و پرت است.
- Ich habe keine Zeit für deinen Blödsinn.من وقت ندارم برای این چرت و پرتهای تو.
2
یک عمل یا تصمیم احمقانه و غیرمنطقی.
- Sein Vorschlag war reiner Blödsinn.پیشنهاد او کاملاً احمقانه بود.
- So einen Blödsinn zu tun, ist unverantwortlich.انجام چنین کار احمقانه ای غیرمسئولانه است.
- Der ganze Aufwand für nichts war ein großer Blödsinn.تمام این تلاش بیهوده، یک کار احمقانه بزرگ بود.