der Blödsinn

Aussprache: /ˈbløːtˌzɪn/
Worttrennung: Blöd·sinn
اسم

مزخرف، چرت و پرت، کار احمقانه

Bedeutungen

1

گفتار یا عملی که بی‌معنی، احمقانه یا بی‌ربط است؛ چرندیات.

  • Hör auf, so einen Blödsinn zu reden!دیگر این مزخرفات را نگو!
  • Das ist doch alles Blödsinn, was du da erzählst.تمام این حرف‌هایی که می‌زنی چرت و پرت است.
  • Ich habe keine Zeit für deinen Blödsinn.من وقت ندارم برای این چرت و پرت‌های تو.
2

یک عمل یا تصمیم احمقانه و غیرمنطقی.

  • Sein Vorschlag war reiner Blödsinn.پیشنهاد او کاملاً احمقانه بود.
  • So einen Blödsinn zu tun, ist unverantwortlich.انجام چنین کار احمقانه ای غیرمسئولانه است.
  • Der ganze Aufwand für nichts war ein großer Blödsinn.تمام این تلاش بیهوده، یک کار احمقانه بزرگ بود.