اسم
آبروریزی، افتضاح، مایه شرمساری
جملات نمونه برای Blamage:
Der Sturz von der Bühne war eine echte ''Blamage.''
افتادن از روی صحنه یک "آبروریزی" واقعی بود.
„Das war aber weit gefehlt und eine ''Blamage'' für Herrn Schutt, denn nichts, was Herr Caroli von sich gab, entstammte dem Büchmann.“
«اما این تصور کاملاً اشتباه و مایه "شرمساری" برای آقای شوت بود، زیرا هیچکدام از حرفهای آقای کارولی برگرفته از بوخمان نبود.»