der Bletz
زخم کوچک، خراش؛ تکه پارچه، وصله
Beispiele
- Ich hab einen ''Bletz'' an der Goschen, der stört beim Essen.یک زخم کوچک روی دهانم دارم که موقع غذا خوردن اذیت میکند.
- Ich habe mir die Hose zerrissen. Ich brauche einen ''Bletz'' um sie zu flicken.شلوارم پاره شده است. برای وصله کردنش به یک تکه پارچه نیاز دارم.