Blut lecken
طعم چیزی زیر دندانش رفتن، به شوق آمدن، اشتیاق پیدا کردن
Beispiele
- Ich hatte ''Blut geleckt'' und schrieb täglich mindestens einen Wiktionary-Eintrag.من طعمش زیر دندانم رفته بود (به شوق آمده بودم) و روزی حداقل یک مطلب در ویکیواژه مین نوشتم.