bluten
خونریزی کردن، رنج کشیدن، تاوان دادن
Beispiele
- Seine Schnittwunde ''blutete'' stark.بریدگی او به شدت خونریزی میکرد.
- Magengeschwüre können unkontrolliert ''bluten.زخمهای معده میتوانند به صورت کنترلنشده خونریزی کنند.
- Bei ihrem Anblick ''blutete'' mir das Herz.با دیدن آنها قلبم به درد آمد (خون گریست).
- Bei dieser Runde musste er ''bluten.او در این دور مجبور شد تاوان بدهد (یا ضرر کند).
Bedeutungen
1
(intransitive)
خونریزی کردن، خون آمدن (از زخم)
- Sein Finger blutet stark.انگشتش به شدت خونریزی میکند.
- Die Wunde blutete lange.زخم برای مدت طولانی خونریزی کرد.
2
(intransitive)
(مجازی) متحمل ضرر سنگین شدن، بهای سنگینی پرداخت کردن
- Die Firma blutet wegen der Krise.شرکت به دلیل بحران متحمل ضرر سنگینی میشود.
- Er blutet für seine Überzeugungen.او برای عقایدش بهای سنگینی میپردازد.