bluten

Aussprache: /ˈbluːtn̩/
Wortzerlegung: blu·ten
فعل

خون‌ریزی کردن، رنج کشیدن، تاوان دادن

Beispiele

  • Seine Schnittwunde ''blutete'' stark.بریدگی او به شدت خون‌ریزی می‌کرد.
  • Magengeschwüre können unkontrolliert ''bluten.زخم‌های معده می‌توانند به صورت کنترل‌نشده خون‌ریزی کنند.
  • Bei ihrem Anblick ''blutete'' mir das Herz.با دیدن آن‌ها قلبم به درد آمد (خون گریست).
  • Bei dieser Runde musste er ''bluten.او در این دور مجبور شد تاوان بدهد (یا ضرر کند).

Bedeutungen

1 (intransitive)

خونریزی کردن، خون آمدن (از زخم)

  • Sein Finger blutet stark.انگشتش به شدت خونریزی می‌کند.
  • Die Wunde blutete lange.زخم برای مدت طولانی خونریزی کرد.
2 (intransitive)

(مجازی) متحمل ضرر سنگین شدن، بهای سنگینی پرداخت کردن

  • Die Firma blutet wegen der Krise.شرکت به دلیل بحران متحمل ضرر سنگینی می‌شود.
  • Er blutet für seine Überzeugungen.او برای عقایدش بهای سنگینی می‌پردازد.