der Bluterguss
کبودی، هماتوم، خونمردگی
Beispiele
- Ich habe mich schon wieder gestoßen; morgen habe ich wieder einen ''Bluterguss.دوباره به جایی خوردم؛ فردا دوباره یک "کبودی" خواهم داشت.
- Die ''Blutergüsse'' an seinem Kinn verrieten, dass er zu der Sorte Trinker gehörte, die einschlafen, während sie noch am Tisch sitzen.کبودیها" روی چانهاش نشان میداد که او از آن دسته از نوشندگان بود که در حالی که هنوز سر میز نشسته بودند، به خواب میرفتند.