der Bluthund
سگ شکاری (تربیتشده برای تعقیب انسان)، آدم بیرحم و ستمگر
Beispiele
- Und dann hetzte man die ''Bluthunde'' auf die Dorfbewohner.و سپس سگهای شکاری را به جان روستاییان انداختند.
- Er hatte sich mit einer Metallschere durch das Dickicht eines stacheldrahtdurchwucherten Waldes gekämpft, hatte über eine hohe Mauer klettern müssen, war von ''Bluthunden'' gehetzt und von SS-Männern verfolgt worden, hatte durch einen Tunnel laufen müssen und ... war aufgewacht.او با یک قیچی فلزی از میان انبوه جنگلی پر از سیم خاردار عبور کرده بود، مجبور شده بود از یک دیوار بلند بالا برود، توسط سگهای شکاری تعقیب شده و توسط مردان اساس دنبال شده بود، مجبور شده بود از یک تونل عبور کند و... از خواب بیدار شده بود.