die Blutpfütze
لکه خون
Bedeutungen
1
مجموعهای از خون که روی سطحی جمع شده و شکلی شبیه به گودال یا لکه ایجاد کرده است.
- Die Polizei fand eine kleine Blutpfütze am Tatort.پلیس لکه خون کوچکی را در صحنه جرم پیدا کرد.
- Nach dem Sturz war eine Blutpfütze auf dem Boden.پس از سقوط، لکه خونی روی زمین بود.
- Er versuchte, die Blutpfütze mit einem Tuch zu entfernen.او سعی کرد لکه خون را با پارچه پاک کند.