der Bodensatz

Aussprache: /ˈboːdn̩ˌzats/
Worttrennung: Bo·den·satz
اسم

رسوب، ته‌نشین؛ (مجازی) قشر فرودست جامعه

Bedeutungen

1

مواد جامدی که در مایعات ته‌نشین می‌شوند یا در ته ظرف باقی می‌مانند، مانند رسوب چای یا قهوه.

  • Nach dem Kochen blieb ein dicker Bodensatz im Topf zurück.پس از پختن، رسوب غلیظی در قابلمه باقی ماند.
  • Bitte gießen Sie den Wein vorsichtig ein, um den Bodensatz nicht mit einzuschenken.لطفاً شراب را با احتیاط بریزید تا رسوب آن همراهش ریخته نشود.
  • Der Bodensatz im Kaffee kann den Geschmack beeinträchtigen.ته‌نشین قهوه می‌تواند طعم آن را تحت تأثیر قرار دهد.
2

به صورت مجازی، به قشر پایین جامعه، افراد فقیر یا به حاشیه رانده شده اشاره دارد.

  • Manche Politiker sprechen abfällig vom Bodensatz der Gesellschaft.برخی سیاستمداران با تحقیر از قشر فرودست جامعه صحبت می‌کنند.
  • Es ist wichtig, auch den Bodensatz der Gesellschaft nicht zu vergessen.مهم است که قشر فرودست جامعه را نیز فراموش نکنیم.
  • Die soziale Ungleichheit führt zu einem immer größeren Bodensatz.نابرابری اجتماعی منجر به افزایش روزافزون قشر فرودست می‌شود.