der Brückentag

Aussprache: /ˈbʁʏkənˌtaːk/
Worttrennung: Brück·en·tag
اسم

روز بین تعطیلی (روزی کاری که بین دو روز تعطیل قرار می‌گیرد و معمولاً برای مرخصی استفاده می‌شود)

Bedeutungen

1

روزی کاری که بین یک روز تعطیل رسمی و آخر هفته (شنبه و یکشنبه) قرار می‌گیرد و اغلب افراد برای ایجاد یک تعطیلات طولانی‌تر، آن روز را مرخصی می‌گیرند.

  • Wir haben am Freitag einen Brückentag genommen und sind vier Tage weg.ما روز جمعه را به عنوان روز بین تعطیلی گرفتیم و چهار روز سفر می‌کنیم.
  • Viele nutzen den Brückentag, um die Reisezeit zu verlängern.بسیاری از روز بین تعطیلی برای طولانی‌تر کردن زمان سفر استفاده می‌کنند.
  • Der Chef hat für den Brückentag Urlaub genehmigt.رئیس برای روز بین تعطیلی مرخصی را تأیید کرده است.