der Brandmeister
افسر آتشنشانی، فرمانده عملیات آتشنشانی
Beispiele
- Der ''Brandmeister'' befahl die Brandschatzung des Dorfes.فرمانده آتشنشانی دستور غارت و آتش زدن روستا را صادر کرد.
- Mein Vater ist ''Brandmeister.پدر من فرمانده آتشنشانی است.
افسر آتشنشانی، فرمانده عملیات آتشنشانی