brettern
تختهکوبی کردن، با سرعت زیاد راندن/حرکت کردن
Beispiele
- Das Gartenhaus habe ich am Wochenende fertig ''gebrettert.من خانه باغ را آخر هفته تمام کردم (با تخته ساختم).
- Er ist mit über 200 Sachen über die Autobahn ''gebrettert.او با سرعت بیش از ۲۰۰ کیلومتر در ساعت در اتوبان رانندگی کرد.
- Die Madeln ''brettern'' die Piste runter, dass es eine wahre Freude ist.دخترها با چنان سرعتی از پیست پایین میآیند که واقعاً لذتبخش است.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
با سرعت بسیار زیاد و اغلب بیاحتیاطی حرکت کردن (عامیانه).
- Das Auto bretterte mit hoher Geschwindigkeit über die Autobahn.ماشین با سرعت زیاد در اتوبان میراند.
- Er bretterte die Piste hinunter, ohne auf andere Skifahrer zu achten.او بدون توجه به اسکیبازان دیگر، با سرعت از پیست پایین میآمد.
2
Akkusativ
چیزی را با تخته پوشاندن یا محکم کردن (معنای کمتر رایج).
- Sie mussten die Fenster brettern, um sie vor dem Sturm zu schützen.آنها مجبور شدند پنجرهها را با تخته بپوشانند تا از طوفان محافظت کنند.
- Der Eingang wurde mit dicken Brettern zugenagelt.ورودی با تختههای ضخیم میخکوب شد.