اسم
شکستگی، گسست، شکستگی استخوان
جملات نمونه برای Bruch:
Es kam zwischen den Parteien zum offenen ''Bruch.''
بین دو حزب کار به گسست آشکار کشید.
Der ''Bruch'' des Beines verlief kompliziert.
شکستگی پا به صورت پیچیدهای رخ داد.
Du hebst dir einen ''Bruch.''
دچار فتق میشوی (کمرت آسیب میبیند از بلند کردن بار سنگین).