das Bruststück
قسمتی از سینه حیوان (بدون استخوان و تاندون)، قسمت بالایی تنه در نقاشی
Bedeutungen
1
قسمتی از گوشت حیوان (به ویژه گاو یا گوسفند) که از ناحیه سینه بریده شده و معمولاً بدون استخوان و چربیهای اضافی است و برای پخت و پز استفاده میشود.
- Der Metzger schnitt ein saftiges Bruststück vom Rind.قصاب یک تکه سینه آبدار از گوشت گاو برید.
- Für den Eintopf eignet sich ein langsam gegartes Bruststück.یک تکه سینه که به آرامی پخته شده باشد برای خورشت مناسب است.
- Wir haben ein Bruststück vom Lamm zum Grillen gekauft.ما یک تکه سینه از گوشت بره برای کباب کردن خریدیم.
2
در هنر، به ویژه در نقاشی و مجسمهسازی، قسمت بالایی تنه انسان یا حیوان، از کمر به بالا، که معمولاً به عنوان یک اثر مستقل یا بخشی از یک پرتره به تصویر کشیده میشود.
- Das Bruststück des Kaisers war aus Marmor gefertigt.نیمتنه امپراتور از مرمر ساخته شده بود.
- Der Künstler malte ein beeindruckendes Bruststück der Königin.هنرمند نیمتنهای چشمگیر از ملکه را نقاشی کرد.
- Dieses Bruststück zeigt die Schultern und den oberen Teil des Oberkörpers.این نیمتنه شانهها و قسمت بالایی بالاتنه را نشان میدهد.