die Brutstätte

Aussprache: /ˈbruːtˌʃtɛtə/
Worttrennung: Brut·stät·te
اسم

محل تخم‌گذاری، آشیانگاه؛ کانون، مرکز (منفی)

Bedeutungen

1

مکانی که پرندگان یا سایر حیوانات در آن تخم می‌گذارند و جوجه‌های خود را پرورش می‌دهند؛ آشیانگاه.

  • Der Vogel baute seine Brutstätte auf einem hohen Baum.پرنده آشیانگاه خود را روی درختی بلند ساخت.
  • Wir beobachteten die Brutstätte der Enten am Seeufer.ما محل تخم‌گذاری اردک‌ها را در کنار ساحل دریاچه تماشا کردیم.
  • Die Brutstätte war gut versteckt.محل تخم‌گذاری به خوبی پنهان بود.
2

به صورت مجازی، به مکانی اشاره دارد که چیزی در آنجا شروع شده یا رشد می‌کند، اغلب با بار معنایی منفی (مانند کانون جرم و جنایت، مرکز بیماری).

  • Die Stadt wurde zur Brutstätte für Kriminalität.این شهر به کانونی برای جرم و جنایت تبدیل شد.
  • Manche Forscher betrachten das Internet als eine Brutstätte für Fehlinformationen.برخی محققان اینترنت را کانونی برای اطلاعات نادرست می‌دانند.
  • Diese Gegend war eine Brutstätte von Unruhen.این منطقه کانون ناآرامی‌ها بود.