die Brutstätte
محل تخمگذاری، آشیانگاه؛ کانون، مرکز (منفی)
Bedeutungen
1
مکانی که پرندگان یا سایر حیوانات در آن تخم میگذارند و جوجههای خود را پرورش میدهند؛ آشیانگاه.
- Der Vogel baute seine Brutstätte auf einem hohen Baum.پرنده آشیانگاه خود را روی درختی بلند ساخت.
- Wir beobachteten die Brutstätte der Enten am Seeufer.ما محل تخمگذاری اردکها را در کنار ساحل دریاچه تماشا کردیم.
- Die Brutstätte war gut versteckt.محل تخمگذاری به خوبی پنهان بود.
2
به صورت مجازی، به مکانی اشاره دارد که چیزی در آنجا شروع شده یا رشد میکند، اغلب با بار معنایی منفی (مانند کانون جرم و جنایت، مرکز بیماری).
- Die Stadt wurde zur Brutstätte für Kriminalität.این شهر به کانونی برای جرم و جنایت تبدیل شد.
- Manche Forscher betrachten das Internet als eine Brutstätte für Fehlinformationen.برخی محققان اینترنت را کانونی برای اطلاعات نادرست میدانند.
- Diese Gegend war eine Brutstätte von Unruhen.این منطقه کانون ناآرامیها بود.