der Cafégast
مشتری کافه، مهمان کافه
Bedeutungen
1
شخصی که به عنوان مشتری به کافه میرود و از خدمات آن استفاده میکند.
- Der Cafégast bestellte einen Espresso und ein Stück Kuchen.مشتری کافه یک اسپرسو و یک تکه کیک سفارش داد.
- Wir beobachten die verschiedenen Arten von Cafégästen, die unser Lokal besuchen.ما انواع مختلف مشتریان کافه را که به محل ما سر میزنند، مشاهده میکنیم.
- Ein freundlicher Cafégast gab dem Kellner ein großzügiges Trinkgeld.یک مشتری خوش برخورد کافه انعام سخاوتمندانهای به پیشخدمت داد.