اسم
پسرعمو، پسردایی، پسرعمه، پسرخاله
جملات نمونه برای Cousin:
Mein ''Cousin'' Markus B. ist ein toller Mensch.
پسرعمویم/پسرداییم مارکوس ب. انسان فوقالعادهای است.
Die Ehe einer Frau mit ihrem ''Cousin'' ersten und zweiten Grades ist in Deutschland gesetzlich erlaubt.
ازدواج یک زن با پسرعمو/پسردایی درجه یک و دو خود در آلمان از نظر قانونی مجاز است.
Peter habe ich übrigens auf der Hochzeit getroffen, er ist ein ''Cousin'' der Braut, ich weiß gar nicht recht, von welcher Seite und über wie viele Ecken.
به هر حال پیتر را در عروسی ملاقات کردم، او پسرعمو/پسردایی عروس است، اصلاً درست نمیدانم از چه سمتی و از چه راههای دوری نسبت فامیلی دارند.