die Crème
کرم؛ دسر کرمی
Bedeutungen
1
یک دسر غلیظ و نرم که معمولاً از شیر، خامه، شکر و تخممرغ تهیه میشود و بافتی لطیف و کرمی دارد.
- Zum Nachtisch gab es eine leckere Schokoladen-Crème.برای دسر، یک کرم شکلاتی خوشمزه سرو شد.
- Die Crème brûlée war perfekt karamellisiert.کرِم بروله کاملاً کاراملی شده بود.
- Er mag keine Früchte, aber die Vanille-Crème isst er gern.او میوه دوست ندارد، اما کرم وانیلی را دوست دارد بخورد.
2
مادهای غلیظ و نرم شبیه به خامه که برای مصارف آرایشی یا درمانی (مانند کرم دست یا صورت) استفاده میشود.
- Diese Crème hilft gegen trockene Haut.این کرم به رفع خشکی پوست کمک میکند.
- Sie trug eine dünne Schicht Gesichts-Crème auf.او لایه نازکی از کرم صورت را به پوستش زد.
- Die Hand-Crème riecht angenehm nach Lavendel.کرم دست بوی مطبوعی از اسطوخودوس دارد.