die Dämmerung
گرگ و میش، پگاه، ففق
Bedeutungen
1
نور کم و پراکنده در زمان غروب خورشید یا طلوع آن، زمانی که آسمان هنوز کاملاً تاریک یا کاملاً روشن نیست.
- In der frühen Dämmerung erwacht die Natur langsam zum Leben.در گرگ و میش سحر، طبیعت به آرامی جان میگیرد.
- Wir gingen im Zwielicht des Abends spazieren.ما در گرگ و میش عصر قدم زدیم.
- Die Dämmerung brach herein und die Sterne wurden sichtbar.گرگ و میش آغاز شد و ستارگان نمایان شدند.
2
به صورت مجازی، به دورهای از افول، زوال یا پایان یک دوره اشاره دارد.
- Die Dämmerung des Imperiums war unaufhaltsam.افول امپراتوری اجتنابناپذیر بود.
- Er erlebte die Dämmerung seiner Karriere.او دوران افول حرفهاش را تجربه کرد.
- Die Dämmerung der Aufklärung brachte neue Ideen.آغاز عصر روشنگری ایدههای جدیدی به ارمغان آورد.