dünsten

Aussprache: /ˈdʏnstn̩/
Wortzerlegung: düns·ten
فعل

بخارپز کردن، دم کردن

Beispiele

  • Gemüse ist leichter verdaulich, wenn es ''gedünstet'' wurde.سبزیجات اگر بخارپز شوند، هضم‌شان آسان‌تر است.
  • Die verschwitzte Kleidung ''dünstet'' noch lange unangenehm riechend.لباس‌های عرق‌کرده هنوز برای مدتی بوی نامطبوعی از خود متصاعد می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

بخارپز کردن، آب‌پز کردن (غذا با کمی مایع و در بسته)

  • Man kann Gemüse sehr gut dünsten, um Vitamine zu erhalten.می‌توان سبزیجات را به خوبی بخارپز کرد تا ویتامین‌ها حفظ شوند.
  • Die Zwiebeln werden in etwas Öl gedünstet, bis sie weich sind.پیازها در کمی روغن تفت داده می‌شوند تا نرم شوند.
2 ohne Objekt

خودش بخارپز شدن (بدون فاعل مشخص، در مورد غذا)

  • Das Gemüse dünstet langsam im Topf.سبزیجات به آرامی در قابلمه بخارپز می‌شوند.
  • Der Fisch dünstet im eigenen Saft.ماهی در آب خودش بخارپز می‌شود.