der Dauereinsatz

Aussprache: /ˈdaʊ̯ɐˌʔaɪ̯nˌzat͡s/
Worttrennung: Dau·er·ein·satz
اسم

استفاده مداوم، عملیات بی وقفه

Bedeutungen

1

استفاده یا عملیات طولانی مدت و بدون وقفه، اغلب در شرایط سخت یا نیازمند.

  • Die Feuerwehr war im Dauereinsatz wegen des Waldbrandes.آتش‌نشانی به دلیل آتش‌سوزی جنگل در حالت عملیات بی وقفه بود.
  • Das Gerät ist für den Dauereinsatz konzipiert.این دستگاه برای استفاده مداوم طراحی شده است.
  • Der Dauereinsatz der Soldaten im Krisengebiet war sehr anstrengend.عملیات بی وقفه سربازان در منطقه بحرانی بسیار طاقت‌فرسا بود.