die Defektivität
نقصان، کاستی، معیوب بودن
Bedeutungen
1
وضعیت داشتن نقص، کاستی یا عیب؛ ناکامل بودن یا معیوب بودن چیزی.
- Die Defektivität des Systems wurde schnell behoben.نقص سیستم به سرعت برطرف شد.
- Manche Kritiker bemängelten die Defektivität des Gesetzesentwurfs.برخی منتقدان از کاستیهای لایحه قانونی انتقاد کردند.
- Die Defektivität des Produkts führte zu vielen Beschwerden.معیوب بودن محصول منجر به شکایات زیادی شد.