die Defektivität

Aussprache: /ˌdefɛktiviˈtɛːt/
Worttrennung: De·fek·ti·vi·tät
اسم

نقصان، کاستی، معیوب بودن

Bedeutungen

1

وضعیت داشتن نقص، کاستی یا عیب؛ ناکامل بودن یا معیوب بودن چیزی.

  • Die Defektivität des Systems wurde schnell behoben.نقص سیستم به سرعت برطرف شد.
  • Manche Kritiker bemängelten die Defektivität des Gesetzesentwurfs.برخی منتقدان از کاستی‌های لایحه قانونی انتقاد کردند.
  • Die Defektivität des Produkts führte zu vielen Beschwerden.معیوب بودن محصول منجر به شکایات زیادی شد.