die Demokratiekrise

Aussprache: /demoˌkraˈtiːkriːzə/
Worttrennung: De·mo·kra·tie·kri·se
اسم

بحران دموکراسی

Bedeutungen

1

وضعیت یا دوره‌ای که در آن نهادها و اصول دموکراتیک با چالش‌های جدی روبرو هستند و عملکرد آن‌ها مختل شده است.

  • Die anhaltende Demokratiekrise in einigen Ländern wirft Fragen zur Stabilität der Regierung auf.بحران مداوم دموکراسی در برخی کشورها، سوالاتی را در مورد ثبات دولت مطرح می‌کند.
  • Experten diskutieren über die Ursachen und möglichen Lösungen für die aktuelle Demokratiekrise.کارشناسان در مورد علل و راه‌حل‌های احتمالی بحران کنونی دموکراسی بحث می‌کنند.
  • Eine tiefe Demokratiekrise kann zu politischer Instabilität und sozialem Unfrieden führen.یک بحران عمیق دموکراسی می‌تواند منجر به بی‌ثباتی سیاسی و ناآرامی اجتماعی شود.