der Dirigierstab

Aussprache: /diʁiˈɡiːɐ̯ˌʃtaːp/
Worttrennung: Di·ri·gier·stab
اسم

چوب رهبری ارکستر

Bedeutungen

1

چوب یا میله‌ای که رهبر ارکستر برای هدایت و هماهنگ کردن نوازندگان از آن استفاده می‌کند.

  • Der Dirigent hob seinen Dirigierstab, um das Orchester zu beginnen.رهبر ارکستر چوب رهبری خود را برای شروع ارکستر بالا برد.
  • Ein guter Dirigierstab liegt leicht in der Hand.یک چوب رهبری خوب به راحتی در دست قرار می‌گیرد.
  • Der Musiker beobachtete genau den Dirigierstab des Leiters.نوازنده با دقت چوب رهبری رهبر را تماشا می‌کرد.