اسم
رازداری، احتیاط، محرمانگی
جملات نمونه برای Diskretion:
Bezüglich der Affäre meiner Frau mit Ihrem Geschäftsführer zähle ich auf die ''Diskretion'' Ihres Hauses.
در مورد رابطه همسرم با مدیر عامل شما، روی ''رازداری'' شرکت شما حساب میکنم.
In dieser Angelegenheit wurden wir um äußerste ''Diskretion'' gebeten.
در این مورد از ما خواسته شد که نهایت ''رازداری'' را رعایت کنیم.
„In den Hotels war er zur ''Diskretion'' erzogen worden.“
«در هتلها او به ''رازداری'' عادت کرده بود.»