die Distanziertheit
فاصلهگیری، عدم نزدیکی، خویشتنداری
Bedeutungen
1
حالت یا رفتاری که نشاندهنده عدم تمایل به نزدیکی عاطفی یا اجتماعی است؛ سردی یا بیتفاوتی.
- Seine Distanziertheit machte es anderen schwer, eine Beziehung zu ihm aufzubauen.فاصلهگیری او باعث شد که دیگران به سختی بتوانند با او ارتباط برقرار کنند.
- Trotz ihrer Erfolge zeigte sie eine bemerkenswerte Distanziertheit gegenüber dem Ruhm.او علیرغم موفقیتهایش، خویشتنداری قابل توجهی در برابر شهرت نشان داد.
- Die Distanziertheit des Chefs wurde von den Mitarbeitern als Unfreundlichkeit interpretiert.فاصلهگیری رئیس توسط کارکنان به عنوان عدم صمیمیت تلقی شد.