das Distanzkompositum

Aussprache: /dɪsˈtantskɔmpoˌziːtʊm/
Worttrennung: Di·stanz·kom·po·si·tum
اسم

فعل جداشدنی (در اصطلاح زبان‌شناسی)

Bedeutungen

1

ترکیبی از دو یا چند کلمه که به صورت جداگانه نوشته می‌شوند اما معنای یک فعل واحد را منتقل می‌کنند، به ویژه در زبان‌هایی مانند آلمانی که افعال جداشدنی دارند.

  • Im Deutschen gibt es viele Beispiele für ein Distanzkompositum, wie 'fern sehen'.در زبان آلمانی مثال‌های زیادی برای ترکیب فاصله ای وجود دارد، مانند 'fern sehen' (تلویزیون دیدن).
  • Das Distanzkompositum 'kennen lernen' wird oft in der Sprachdidaktik behandelt.ترکیب فاصله ای 'kennen lernen' (آشنا شدن) اغلب در آموزش زبان مورد بحث قرار می‌گیرد.
  • Die Analyse von Distanzkomposita ist wichtig für das Verständnis der Wortbildung.تحلیل ترکیبات فاصله ای برای درک ساخت واژه مهم است.