der Donnerbalken
توالت صحرایی، توالت چوبی (تختهای روی گودال)
Beispiele
- Ich zog die Bank über das Loch, setzte mich wie auf einen ''Donnerbalken'', begann lustlos zu blättern.من نیمکت را روی سوراخ کشیدم، مثل اینکه روی یک توالت صحرایی نشسته باشم، بیمیل شروع به ورق زدن کردم.