die Donquichotterie

Aussprache: /dɔnkiʃotəˈriː/
Worttrennung: Don·qui·chot·te·rie
اسم

اقدام مضحک و محکوم به شکست، خیال‌پردازی دون‌کیشووار

Bedeutungen

1

اقدامی که بر اساس ایده‌آل‌های غیرواقعی یا خیالی انجام می‌شود و به احتمال زیاد به شکست یا نتایج مضحک منجر خواهد شد؛ تقلیدی از شخصیت دون کیشوت.

  • Sein Versuch, das Unternehmen gegen alle Widerstände zu retten, wirkte wie eine reine Donquichotterie.تلاش او برای نجات شرکت در برابر تمام موانع، مانند یک خیال‌پردازی دون کیشوت وار به نظر می‌رسید.
  • Die ganze Aktion war eine sinnlose Donquichotterie ohne Aussicht auf Erfolg.کل این اقدام یک خیال‌پردازی بی‌معنی و بدون چشم‌انداز موفقیت بود.
  • Manche halten seine idealistischen Ziele für eine romantische, aber letztlich vergeblich betriebene Donquichotterie.برخی اهداف آرمان‌گرایانه او را خیال‌پردازی رمانتیک اما در نهایت بیهوده می‌دانند.