dringen

Aussprache: /ˈdrɪŋən/
Worttrennung: drin·gen
فعل

نفوذ کردن، رخنه کردن، اصرار ورزیدن

Bedeutungen

1 in + Akkusativ (in etwas dringen)

به زور یا با فشار وارد جایی شدن، نفوذ کردن (فیزیکی یا مجازی)

  • Das Wasser drang in das Schiff ein.آب به داخل کشتی نفوذ کرد.
  • Die Nachricht drang bis zu uns durch.این خبر به ما رسید (نفوذ کرد).
2 auf + Akkusativ (auf jemanden / etwas dringen)

اصرار کردن، پافشاری کردن بر کسی برای انجام کاری یا پذیرش چیزی

  • Er drängt auf eine schnelle Entscheidung.او بر تصمیم‌گیری سریع اصرار می‌ورزد.
  • Sie drängte ihn, ihr die Wahrheit zu sagen.او او را برای گفتن حقیقت تحت فشار قرار داد.
3 غیرشخصی: es dringt (+ Akkusativ / zu + Dativ)

ضروری یا مبرم بودن (معمولاً به صورت غیرشخصی)

  • Es dringt, dass wir sofort handeln.ضروری است که فوراً اقدام کنیم.
  • Es drängt die Zeit.زمان حیاتی است (زمان تنگ است).