dringen
نفوذ کردن، رخنه کردن، اصرار ورزیدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (in etwas dringen)
به زور یا با فشار وارد جایی شدن، نفوذ کردن (فیزیکی یا مجازی)
- Das Wasser drang in das Schiff ein.آب به داخل کشتی نفوذ کرد.
- Die Nachricht drang bis zu uns durch.این خبر به ما رسید (نفوذ کرد).
2
auf + Akkusativ (auf jemanden / etwas dringen)
اصرار کردن، پافشاری کردن بر کسی برای انجام کاری یا پذیرش چیزی
- Er drängt auf eine schnelle Entscheidung.او بر تصمیمگیری سریع اصرار میورزد.
- Sie drängte ihn, ihr die Wahrheit zu sagen.او او را برای گفتن حقیقت تحت فشار قرار داد.
3
غیرشخصی: es dringt (+ Akkusativ / zu + Dativ)
ضروری یا مبرم بودن (معمولاً به صورت غیرشخصی)
- Es dringt, dass wir sofort handeln.ضروری است که فوراً اقدام کنیم.
- Es drängt die Zeit.زمان حیاتی است (زمان تنگ است).