das Drängen

Aussprache: /ˈdʁɛŋən/
Worttrennung: Drän·gen
اسم

اصرار، فشار، هل دادن

Bedeutungen

1

عمل فشار آوردن، هل دادن یا اصرار کردن به کسی یا چیزی برای انجام کاری یا رسیدن به هدفی.

  • Das ständige Drängen der Kunden machte die Verkäufer nervös.اصرار مداوم مشتریان فروشندگان را عصبی کرد.
  • Trotz des Drängens gab er keine Antwort.علی‌رغم اصرار، او پاسخی نداد.
  • Wir spürten das Drängen der Menge, um vorwärtszukommen.ما فشار جمعیت را برای جلو رفتن احساس کردیم.
2

تمایل شدید یا نیاز به انجام کاری؛ عجله داشتن.

  • Er verspürte ein starkes Drängen, die Wahrheit herauszufinden.او تمایل شدیدی برای کشف حقیقت احساس می‌کرد.
  • Das Drängen der Zeit erlaubte keine Verzögerung.فشار زمان اجازه تاخیر را نمی‌داد.
  • Sie spürte das Drängen, ihre Familie zu besuchen.او احساس کرد که باید خانواده‌اش را ملاقات کند.