das Drängen
اصرار، فشار، هل دادن
Bedeutungen
1
عمل فشار آوردن، هل دادن یا اصرار کردن به کسی یا چیزی برای انجام کاری یا رسیدن به هدفی.
- Das ständige Drängen der Kunden machte die Verkäufer nervös.اصرار مداوم مشتریان فروشندگان را عصبی کرد.
- Trotz des Drängens gab er keine Antwort.علیرغم اصرار، او پاسخی نداد.
- Wir spürten das Drängen der Menge, um vorwärtszukommen.ما فشار جمعیت را برای جلو رفتن احساس کردیم.
2
تمایل شدید یا نیاز به انجام کاری؛ عجله داشتن.
- Er verspürte ein starkes Drängen, die Wahrheit herauszufinden.او تمایل شدیدی برای کشف حقیقت احساس میکرد.
- Das Drängen der Zeit erlaubte keine Verzögerung.فشار زمان اجازه تاخیر را نمیداد.
- Sie spürte das Drängen, ihre Familie zu besuchen.او احساس کرد که باید خانوادهاش را ملاقات کند.