das Dröhnen
غرش، غژغژ، صدای وزوز
Bedeutungen
1
صدای بلند، ممتد و غالباً ناخوشایند، مانند صدای موتور هواپیما، ترافیک سنگین یا آژیر.
- Das Dröhnen der Flugzeuge über der Stadt war unerträglich.غرش هواپیماها بر فراز شهر غیرقابل تحمل بود.
- Wir hörten ein tiefes Dröhnen aus der Ferne.صدای غرش عمیقی از دور شنیدیم.
- Das ständige Dröhnen der Baustelle störte die Anwohner.صدای وزوز مداوم محل ساخت و ساز، ساکنان را آزار میداد.
2
احساس وزوز یا سنگینی در سر یا گوشها، اغلب ناشی از سرماخوردگی، ضربه یا استرس.
- Nach dem Konzert hatte sie ein unangenehmes Dröhnen in den Ohren.بعد از کنسرت، او احساس وزوز ناخوشایندی در گوشهایش داشت.
- Das Dröhnen im Kopf ließ nach, als sie sich hinlegte.وقتی دراز کشید، احساس سنگینی در سرش کاهش یافت.
- Durch den Schnupfen hatte er ein ständiges Dröhnen im Kopf.به خاطر سرماخوردگی، او احساس وزوز مداومی در سرش داشت.