die Dröhnung
دوز (مشروب یا مواد مخدر)، حالت مستی
Bedeutungen
1
مقدار معینی از یک ماده (مانند الکل یا دارو) که مصرف میشود؛ دوز.
- Er nahm eine kleine Dröhnung des Medikaments.او دوز کوچکی از دارو را مصرف کرد.
- Die empfohlene Dröhnung für dieses Getränk ist ein Glas.دوز توصیه شده برای این نوشیدنی یک لیوان است.
- Nach der ersten Dröhnung fühlte er sich entspannter.پس از مصرف اولین دوز، او احساس آرامش بیشتری کرد.
2
حالت ناشی از مصرف بیش از حد الکل یا مواد مخدر؛ مستی یا سرخوشی.
- Nach mehreren Drinks war er in einer ziemlichen Dröhnung.پس از نوشیدن چندین نوشیدنی، او در حالت مستی قابل توجهی بود.
- Die Dröhnung des Alkohols machte ihn unvorsichtig.مستی ناشی از الکل او را بیاحتیاط کرد.
- Er versuchte, seine Dröhnung vor seinen Eltern zu verbergen.او سعی کرد مستی خود را از والدینش پنهان کند.