der Drang
میل شدید، رغبت مفرط، کشش
Beispiele
- Sein ''Drang,'' sich in Szene zu setzen, kam immer wieder durch.میل او برای خودنمایی مدام بروز میکرد.
Bedeutungen
1
nach + Dativ
میل شدید یا فشار درونی برای انجام کاری
- Er verspürte einen starken Drang nach Freiheit.او میل شدیدی به آزادی احساس میکرد.
- Sie hatte den Drang, alles zu erzählen.او میل داشت همه چیز را تعریف کند.
2
zu + Infinitiv
تمایل یا نیاز فوری به انجام کاری
- Er hatte den Drang, sofort wegzulaufen.او میل داشت فوراً فرار کند.
- Sie verspürte den Drang, ihm zu helfen.او احساس نیاز فوری به کمک به او داشت.