der Drang

Aussprache: /dʁaŋ/
Wortzerlegung: Drang
اسم

میل شدید، رغبت مفرط، کشش

Beispiele

  • Sein ''Drang,'' sich in Szene zu setzen, kam immer wieder durch.میل او برای خودنمایی مدام بروز می‌کرد.

Bedeutungen

1 nach + Dativ

میل شدید یا فشار درونی برای انجام کاری

  • Er verspürte einen starken Drang nach Freiheit.او میل شدیدی به آزادی احساس می‌کرد.
  • Sie hatte den Drang, alles zu erzählen.او میل داشت همه چیز را تعریف کند.
2 zu + Infinitiv

تمایل یا نیاز فوری به انجام کاری

  • Er hatte den Drang, sofort wegzulaufen.او میل داشت فوراً فرار کند.
  • Sie verspürte den Drang, ihm zu helfen.او احساس نیاز فوری به کمک به او داشت.