die Drangsal

Aussprache: /ˈdraŋzaːl/
Worttrennung: Drang·sal
اسم

فشار، سختی، تنگنا، آزار

Bedeutungen

1

وضعیت یا دوره‌ای از سختی، رنج، فشار یا آزار شدید که فرد یا گروهی آن را تجربه می‌کند.

  • Die Menschen litten jahrelang unter der Drangsal des Krieges.مردم سال‌ها زیر فشار و سختی جنگ رنج بردند.
  • Er hat viele Drangsale in seinem Leben überstanden.او سختی‌های زیادی را در زندگی خود پشت سر گذاشته است.
  • Die politische Verfolgung brachte den Dissidenten große Drangsal.آزار و اذیت سیاسی سختی زیادی برای مخالفان به همراه داشت.