die Drangsal
فشار، سختی، تنگنا، آزار
Bedeutungen
1
وضعیت یا دورهای از سختی، رنج، فشار یا آزار شدید که فرد یا گروهی آن را تجربه میکند.
- Die Menschen litten jahrelang unter der Drangsal des Krieges.مردم سالها زیر فشار و سختی جنگ رنج بردند.
- Er hat viele Drangsale in seinem Leben überstanden.او سختیهای زیادی را در زندگی خود پشت سر گذاشته است.
- Die politische Verfolgung brachte den Dissidenten große Drangsal.آزار و اذیت سیاسی سختی زیادی برای مخالفان به همراه داشت.