die Drogenfahnderin
پلیس زن مبارزه با مواد مخدر
Bedeutungen
1
مامور زن پلیس که وظیفه کشف و مبارزه با قاچاق و مصرف مواد مخدر را بر عهده دارد.
- Die Drogenfahnderin beobachtete den Verdächtigen seit Wochen.پلیس زن مبارزه با مواد مخدر از هفتهها پیش مظنون را زیر نظر داشت.
- Eine erfahrene Drogenfahnderin leitete die Razzia.یک پلیس زن مبارزه با مواد مخدر باتجربه، یورش را رهبری کرد.
- Die Drogenfahnderin konnte mehrere Kilogramm Heroin sicherstellen.پلیس زن مبارزه با مواد مخدر توانست چندین کیلوگرم هروئین را کشف و ضبط کند.