die Duckmäuserei
بزدلی، ترسو بودن، سکوت و عدم اعتراض
Bedeutungen
1
رفتار ترسو، بزدلانه و انفعالی؛ عدم ابراز عقیده یا مقاومت در برابر ظلم یا ناعادلانه بودن به دلیل ترس.
- Sein ständiges Schweigen war reine Duckmäuserei.سکوت دائمی او صرفاً بزدلی بود.
- Wir dürfen uns nicht an dieser Duckmäuserei beteiligen.ما نباید در این بزدلی شرکت کنیم.
- Die Gesellschaft verurteilte die Duckmäuserei gegenüber der Diktatur.جامعه بزدلی در برابر دیکتاتوری را محکوم کرد.