der Duodezkönig
پادشاه کوچک
Bedeutungen
1
اصطلاحی که به طور غیررسمی به پادشاه یا حاکم یک قلمرو کوچک، یا گاهی به یک فرد جوان که نقش رهبری را در یک گروه کوچک ایفا میکند، اشاره دارد.
- In dem kleinen Dorf wurde er vom Bürgermeister zum Ehrenbürger und zum Duodezkönig ernannt.در آن روستای کوچک، او توسط شهردار به عنوان شهروند افتخاری و پادشاه کوچک منصوب شد.
- Der Junge spielte den Duodezkönig in seinem selbstgebauten Königreich im Garten.پسر نقش پادشاه کوچک را در پادشاهی دستساز خود در باغ بازی میکرد.
- Manche sagen, er sei der Duodezkönig der lokalen Politik.برخی میگویند او پادشاه کوچک سیاست محلی است.