die Dysfunktionalität
اختلال عملکرد، نارکارآمدی
Bedeutungen
1
وضعیت یا کیفیتی که در آن یک سیستم، عضو یا عملکرد به درستی کار نمیکند یا کارایی لازم را ندارد.
- Die Dysfunktionalität des Motors führte zu einem Ausfall des Fahrzeugs.اختلال عملکرد موتور منجر به از کار افتادن خودرو شد.
- Wir müssen die Dysfunktionalität in unserer Organisation beheben.ما باید ناکارآمدی در سازمان خود را برطرف کنیم.
- Die Dysfunktionalität der alten Heizungsanlage war offensichtlich.نارکارآمدی سیستم گرمایشی قدیمی آشکار بود.