die Dysfunktionalität

Aussprache: /dʏsfʊŋktsi̯onaliˈtɛːt/
Worttrennung: Dys·funk·ti·o·na·li·tät
اسم

اختلال عملکرد، نارکارآمدی

Bedeutungen

1

وضعیت یا کیفیتی که در آن یک سیستم، عضو یا عملکرد به درستی کار نمی‌کند یا کارایی لازم را ندارد.

  • Die Dysfunktionalität des Motors führte zu einem Ausfall des Fahrzeugs.اختلال عملکرد موتور منجر به از کار افتادن خودرو شد.
  • Wir müssen die Dysfunktionalität in unserer Organisation beheben.ما باید ناکارآمدی در سازمان خود را برطرف کنیم.
  • Die Dysfunktionalität der alten Heizungsanlage war offensichtlich.نارکارآمدی سیستم گرمایشی قدیمی آشکار بود.