der Eigendünkel

Aussprache: /ˈaɪ̯ɡn̩ˌdʏŋkl̩/
Worttrennung: Ei·gen·dün·kel
اسم

خودبینی، غرور کاذب

Bedeutungen

1

احساس اغراق‌آمیز از اهمیت خود، غرور بی‌جا و خودبزرگ‌بینی که اغلب با واقعیت همخوانی ندارد.

  • Sein ständiger Eigendünkel machte ihn bei seinen Kollegen unbeliebt.خودبینی دائمی او باعث شد که همکارانش او را دوست نداشته باشند.
  • Der Eigendünkel des Künstlers war größer als sein Talent.غرور کاذب هنرمند از استعدادش بیشتر بود.
  • Sie musste ihren Eigendünkel überwinden, um Kritik annehmen zu können.او مجبور بود بر خودبینی خود غلبه کند تا بتواند نقد را بپذیرد.