der Eigendünkel
خودبینی، غرور کاذب
Bedeutungen
1
احساس اغراقآمیز از اهمیت خود، غرور بیجا و خودبزرگبینی که اغلب با واقعیت همخوانی ندارد.
- Sein ständiger Eigendünkel machte ihn bei seinen Kollegen unbeliebt.خودبینی دائمی او باعث شد که همکارانش او را دوست نداشته باشند.
- Der Eigendünkel des Künstlers war größer als sein Talent.غرور کاذب هنرمند از استعدادش بیشتر بود.
- Sie musste ihren Eigendünkel überwinden, um Kritik annehmen zu können.او مجبور بود بر خودبینی خود غلبه کند تا بتواند نقد را بپذیرد.