die Einübung
تمرین، تکرار، ممارست
Bedeutungen
1
فرایند تکرار و تمرین یک مهارت، دانش یا عمل برای تسلط یافتن بر آن.
- Die Einübung des neuen Tanzes erforderte viel Geduld.تمرین رقص جدید به صبر زیادی نیاز داشت.
- Regelmäßige Einübung ist der Schlüssel zum Erfolg in der Musik.تمرین منظم کلید موفقیت در موسیقی است.
- Durch die Einübung der Vokabeln verbesserte sie ihre Sprachkenntnisse.او با تمرین واژگان، دانش زبانی خود را بهبود بخشید.