eindrücken
فرورفتگی ایجاد کردن، له کردن، حک شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas eindrücken)
چیزی را به داخل فشار دادن و فرورفتگی ایجاد کردن یا شکستن (مثل سپر ماشین یا قوطی).
- Der Ball drückte die Wand ein.توپ دیوار را فرو برد.
- Er hat versehentlich das Armaturenbrett eingedrückt.او به طور تصادفی داشبورد را فرو برده بود.
2
sich + in + Akkusativ / Dativ (sich in etwas eindrücken)
رد یا خاطرهای که عمیقاً در ذهن یا سطحی حک میشود.
- Dieser Anblick hat sich tief in mein Gedächtnis eingedrückt.این منظره عمیقاً در خاطره من حک شد.
- Die Narbe drückte sich in seine Haut ein.جای زخم در پوست او فرو رفت.