die Einhaltung

Aussprache: /ˈaɪ̯nhaltʊŋ/
Worttrennung: Ein·hal·tung
اسم

رعایت، پایبندی، حصول

Bedeutungen

1

عمل رعایت کردن، پایبند بودن یا حصول چیزی؛ معمولاً در مورد قوانین، مقررات، توافقات یا قول‌ها به کار می‌رود.

  • Die Einhaltung der Verkehrsregeln ist für die Sicherheit aller wichtig.رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی برای امنیت همه مهم است.
  • Wir erwarten die strikte Einhaltung dieses Abkommens.ما انتظار پایبندی دقیق به این توافق را داریم.
  • Die Einhaltung der Fristen ist unerlässlich für den Projekterfolg.رعایت مهلت‌ها برای موفقیت پروژه ضروری است.
2

دستیابی یا حصول نتیجه یا هدف مورد نظر.

  • Die Einhaltung des Ziels erforderte harte Arbeit und Ausdauer.دستیابی به هدف نیازمند کار سخت و پشتکار بود.
  • Die Einhaltung der vereinbarten Leistung wurde überprüft.حصولِ عملکرد توافق شده مورد بررسی قرار گرفت.
  • Die Einhaltung der Qualitätsstandards ist unser oberstes Gebot.حصولِ استانداردهای کیفی، اولویت اصلی ماست.