der Einjähriger
نوزاد یک ساله / سرباز یک سال خدمت
Bedeutungen
1
کودکی که سن او یک سال است.
- Der einjährige Junge krabbelt neugierig durch das Wohnzimmer.کودک یک ساله با کنجکاوی در اتاق نشیمن میخزد.
- Ein einjähriger Säugling braucht viel Schlaf.یک نوزاد یک ساله به خواب زیادی نیاز دارد.
- Sie feierte den ersten Geburtstag ihres einjährigen Kindes.او اولین سالگرد تولد فرزند یک سالهاش را جشن گرفت.
2
سربازی که یک سال از خدمت او گذشته است.
- Der einjährige diente im Gebirgsjägerbataillon.سرباز یک ساله در گردان تفنگداران کوهستان خدمت کرد.
- Als einjähriger musste er die härtesten Übungen absolvieren.به عنوان سرباز یک ساله، او مجبور بود سختترین تمرینات را انجام دهد.
- Der einjährige Soldat wurde für seine Tapferkeit gelobt.سرباز یک ساله به خاطر شجاعتش مورد ستایش قرار گرفت.