die Einordnung

Aussprache: /ˈaɪnˌɔʁdnʊŋ/
Worttrennung: Ein·ord·nung
اسم

طبقه‌بندی، دسته‌بندی

Bedeutungen

1

فرآیند قرار دادن چیزی یا کسی در یک دسته، گروه یا سیستم مشخص بر اساس ویژگی‌ها یا معیارهای معین.

  • Die korrekte Einordnung der Daten ist für die Analyse entscheidend.طبقه‌بندی صحیح داده‌ها برای تجزیه و تحلیل حیاتی است.
  • Die Einordnung neuer Mitarbeiter in die Teams erfolgte reibungslos.دسته‌بندی کارکنان جدید در تیم‌ها بدون مشکل انجام شد.
  • Eine klare Einordnung von Begriffen hilft beim Verständnis komplexer Texte.طبقه‌بندی واضح اصطلاحات به درک متون پیچیده کمک می‌کند.