die Einzelheit
جزئیات، جزء
Bedeutungen
1
یک بخش کوچک، یک نکته یا یک جنبه خاص از یک موضوع کلی؛ جزئیات.
- Bitte nennen Sie mir alle Einzelheiten des Vorfalls.لطفاً تمام جزئیات حادثه را به من بگویید.
- Die Einzelheit, dass er die falsche Tür benutzt hat, war entscheidend.این جزئیات که او از در اشتباهی استفاده کرد، حیاتی بود.
- Er achtet auf jede kleine Einzelheit bei der Planung.او در برنامهریزی به هر جزئیات کوچکی توجه میکند.
2
ویژگی یا کیفیتی که چیزی را از دیگران متمایز میکند؛ خصوصیت منحصر به فرد.
- Die Einzelheit seiner Stimme machte ihn sofort erkennbar.ویژگی صدای او باعث شد فوراً قابل تشخیص باشد.
- Eine bemerkenswerte Einzelheit dieses Kunstwerks ist die Verwendung von Gold.یک خصوصیت قابل توجه این اثر هنری، استفاده از طلا است.
- Die Einzelheit, dass das Buch auf dem Kopf stand, war seltsam.اینکه کتاب وارونه بود، عجیب بود.