das Eisenzeug

Aussprache: /ˈaɪ̯zn̩ˌtsɔɪ̯k/
Worttrennung: Ei·sen·zeug
اسم

ابزارآلات آهنی، وسایل آهنی

Bedeutungen

1

مجموعه‌ای از ابزارها یا وسایل ساخته شده از آهن یا فولاد.

  • Der Schmied benutzte sein Eisenzeug, um das Metall zu formen.آهنگر از ابزارآلات آهنی خود برای شکل دادن به فلز استفاده کرد.
  • Im alten Werkstattfund befand sich viel verrostetes Eisenzeug.در گنجینه کارگاه قدیمی، ابزارآلات آهنی زنگ‌زده زیادی یافت شد.
  • Das Eisenzeug musste regelmäßig geölt werden, um Rost zu vermeiden.ابزارآلات آهنی باید به طور منظم روغن‌کاری می‌شدند تا از زنگ‌زدگی جلوگیری شود.