das Eisenzeug
ابزارآلات آهنی، وسایل آهنی
Bedeutungen
1
مجموعهای از ابزارها یا وسایل ساخته شده از آهن یا فولاد.
- Der Schmied benutzte sein Eisenzeug, um das Metall zu formen.آهنگر از ابزارآلات آهنی خود برای شکل دادن به فلز استفاده کرد.
- Im alten Werkstattfund befand sich viel verrostetes Eisenzeug.در گنجینه کارگاه قدیمی، ابزارآلات آهنی زنگزده زیادی یافت شد.
- Das Eisenzeug musste regelmäßig geölt werden, um Rost zu vermeiden.ابزارآلات آهنی باید به طور منظم روغنکاری میشدند تا از زنگزدگی جلوگیری شود.