اسم
تیرهروزی، بدبختی، فقر شدید
جملات نمونه برای Elend:
Das ''Elend'' bauen heißt, im fremden Land zu wohnen, wo man wartete, aus dem ''Elend'' heimkehren zu können.
ساختن تیرهروزی یعنی در سرزمین غریب زندگی کردن، جایی که آدم منتظر بود تا بتواند از این بدبختی به خانه بازگردد.
Nach ihrer Flucht aus Jugoslawien sind sie ins ''Elend'' geraten.
پس از فرار از یوگسلاوی، آنها به تیرهروزی افتادند.
Die Kleine saß da in ihrem Sessel, ein Häufchen ''Elend'' nur, und knetete ihr Taschentuch mit den feinen Stickereien.
دخترک آنجا روی صندلیاش نشسته بود، فقط تکهای از بدبختی و اندوه، و دستمالکاغذیاش را با گلدوزیهای ظریفش مچالهمیکرد.