das Empfinden
احساس، حس، ادراک؛ (حس) درونی، پیشبینی
Beispiele
- Die Sache stinkt mir, und ich habe kein gutes ''Empfinden'' dabei!این موضوع برایم ناخوشایند است و حس خوبی به آن ندارم!
- Ihr inniges ''Empfinden'' für alles Getier zeigte sehr früh Merkmale von Überschwenglichkeit.احساس درونی عمیق او نسبت به همه موجودات زنده از همان ابتدا نشانههایی از شور و هیجان بیش از حد را نشان میداد.